دسته بندي مطالب : ادبیات زندگی

بهمن ۱۸, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

لالایی هام یادت نره

لالایی هام یادت نره

پسرم بزرگ شدی / لالایی هام یادت نره چه قدر برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم / تا تو به باور برسی

۰ ديدگاه /

دی ۱۷, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

ندیدم کریمی به طاهایی تو

ندیدم کریمی به طاهایی تو

ندیدم شهی در دل آرایی تو به قربان اخلاق مولایی تو تو خورشیدی و ذره پرور ترینی فدای سجایای زهرایی تو نداری ب

۰ ديدگاه /

دی ۹, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب

  چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب فــــتاد چـــــشمـه فــیض ابـــد ز جــوش امــشب گــــذشت از

۰ ديدگاه /

دی ۸, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

غفلت از یار،گرفتار شدن هم دارد

غفلت از یار،گرفتار شدن هم دارد

غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد از شما دور شدن زار شدن هم دارد   هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند عبد آلوده شدن

۰ ديدگاه /

آبان ۱۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

به دیدار چشمان نیلوفرت .....

به دیدار چشمان نیلوفرت …..

  اگر دست هایم  ز تو دور نیست اگر عشق ،           -  وامانده -                        مهجور نیست برای

۱ ديدگاه /

آبان ۱۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

تو را  آن گونه که هستی ...

تو را آن گونه که هستی …

اسلحه دیگر کفاف این جنگ نا برابر را نمی دهد باید برای فتح این ایل قلم بردارم و تو را آن گونه که هستی بسرایم. &

۰ ديدگاه /

آبان ۱۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

من .....

من …..

من ، پشت پنجره با حجم آفتاب در لحظه ی عبور ، بی هیچ دلخوشی ، در زیر نارون خیره به سایه ها در فکر آب و نان . شا

۰ ديدگاه /

آبان ۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

به یک لحظه غفلت ...

به یک لحظه غفلت …

به رویای شیرین دلداگی حریری پر از عشق می ساختم به تسکین پر مهر دستان تو به صد لشکر درد  می تاختم همه همت ناز

۰ ديدگاه /

آبان ۲, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

مرا رها نمی کند

مرا رها نمی کند

خیال روی ماه تو نگاه  بی گناه  تو                                         مرا رها نمی کند در این زمان بی ک

۰ ديدگاه /

مهر ۳۰, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

آدم برفی

آدم برفی

نگاه کن ! چگونه آب می شوم به پیش چشمهای تو دگر خراب می شوم .   کدام روز کدام سحر تو می رسی و بی خبر ز من نم

۰ ديدگاه /

مهر ۲۷, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

تا ترا شاد کنم ...

تا ترا شاد کنم …

 پیکر پنجره را                  با پرده ی سبز                                 می پوشانم تا تو هرگز نبینی

۰ ديدگاه /

مهر ۲۱, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

تمام جهان محو حرکات توست

تمام جهان محو حرکات توست

دل من برای دلت تنگ شد اسیر صدایی خوش آهنگ شد نمی دانی آن روز حواسم نبود که متراژ دوری به فرسنگ شد همه شب صد

۰ ديدگاه /

مهر ۱۸, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

می شکند دل مرا !

می شکند دل مرا !

می گذرد ز پیش من                                 می نگرد به راه خویش آن مه نازپرورم                       

۰ ديدگاه /

مهر ۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

دانی ....... ؟

دانی ……. ؟

دانی که زمانی ست پیامی نگرفتم ؟ -   یک گوشه ی چشم،                                   یا که سلامی نگرفتم  -  

۰ ديدگاه /

مهر ۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

کسی مرا ندید

کسی مرا ندید

سراسیمه چون باد وزیدم، شادمانه چون آهو خرامیدم، برگها فروریخت؛ و علفها سرنگون شد اما کسی مرا ندید &

۰ ديدگاه /

شهریور ۳۱, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

تو نباشی .....

تو نباشی …..

تو نباشی                به چه امید سحر چشم گشایم ؟! به کجا ناله برم من ؟! به که گویم ز غم و درد جدایی  ؟! تو امید

۲ ديدگاه /

شهریور ۳۰, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

ای پادشه خوبان

ای پادشه خوبان

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                   دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نم

۰ ديدگاه /

شهریور ۷, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

سعی کن یک لحظه بارانی شوی

سعی کن یک لحظه بارانی شوی

چشمهایت را ببند سعی کن با عشق بارانی شوی امر کن باران ببارد پشت بام   سعی کن  لبخند تو              

۱ ديدگاه /

شهریور ۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

بهانه دیدار

بهانه دیدار

شباهنگام هیبت سیاهی آنچنانم به یغما می برد که گویی دیگر سپیده دمان را نخواهم دید . لیکن تکاتک لحظات     

۰ ديدگاه /

مرداد ۲۹, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

انتظار

انتظار

در تمام خانه ام پاشیده عطر انتظار خانه فریاد می زند ؛        " ما را چنین تنها نذار "   بی تو بارانی ست حسم بی ت

۲ ديدگاه /

مرداد ۲۸, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

دعا

دعا

من امشب تا سحر بیدار مانم هزاران ورد و صد جادو بخوانم بپاشم بر سر آتش ، اسپند بگیرم صد هزاران دیو ، دربند اگ

۳ ديدگاه /

مرداد ۲۶, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

اگه پیشت نباشم ...

اگه پیشت نباشم …

اگه پیشت نباشم تو با کی دعوا می کنی ؟! سر یک حرف کوچیک هزارتا بلوا می کنی ؟ اگه پیشت نباشم کی اشکتو در می آره ؟!

۰ ديدگاه /

مرداد ۱۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

ای که چشمانت نشانی از خداست !

ای که چشمانت نشانی از خداست !

ای که لبخندت زیان غنچه هاست ای که چشمانت نشانی از خداست این سوال هر شبم در خواب هست باز می بینم ترا خندان و

۰ ديدگاه /

مرداد ۱۴, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

آی خیلی دوستت دارم ، همین

آی خیلی دوستت دارم ، همین

با تو می شد روزها بی خستگی دست ها را  سایه بان احساس کرد با تو می شد لابه لای یاس ها مهربانی را کمی احساس کر

۰ ديدگاه /

مرداد ۱۳, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه

۰ ديدگاه /

مرداد ۵, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

یار دلنواز

یار دلنواز

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب

۰ ديدگاه /

تیر ۳, ۱۳۹۲ / ادبیات زندگی

تو بیایی عید است

تو بیایی عید است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چش

۰ ديدگاه /

آذر ۷, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

اسم من راز و نیازش بوده است ------ خاک من مهر نمازش بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است —— خاک من مهر نمازش بوده است

    خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحش

۱ ديدگاه /

آبان ۲۱, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

آرزوهــــا

آرزوهــــا

برگی از دفتر شعر مریم حیدرزاده کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه‌ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش

۲ ديدگاه /

مهر ۱۳, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

 دلم گرم خداوندی ست .....

دلم گرم خداوندی ست …..

چه زیبا خالقی دارم دلم گرم است می دانم که فردا باز خورشیدی  میان آسمان ، چون نور می آید   شبی می خوا

۳ ديدگاه /

شهریور ۲۹, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

همین که باهم شریک درد و غمیم  برای ما کافی است

همین که باهم شریک درد و غمیم برای ما کافی است

  تفاهمت را با من تقسیم کن  و مهربانی را اگر مرا و تو را زندگی به هم نرساند همین که باهم شریک درد و غمیم

۰ ديدگاه /

مرداد ۲۷, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

انتظار دیدار

انتظار دیدار

باید کسی باشی ، با بوی عشق و                                             عطر شقایق وحشی با قلبی یاغی و

۱ ديدگاه /

مرداد ۱۴, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

پاسخ خدا!

پاسخ خدا!

خداوندا ... خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اه

۰ ديدگاه /

تیر ۴, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

فکر می کنید چرا می گوییم تخمه ژاپنی ؟!

فکر می کنید چرا می گوییم تخمه ژاپنی ؟!

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از خود بپرسید چرا به «تخمه ژاپنی» می‌گوییم «تخمه ژاپنی»؛ این در حالیست که ب

۰ ديدگاه /

اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

کلام شیرین از حسین پناهی

کلام شیرین از حسین پناهی

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ای

۲ ديدگاه /

اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۱ / ادبیات زندگی

به قـــولِ ….

به قـــولِ ….

به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ، تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام

۰ ديدگاه /

« صفحه بعدي   صفحه قبلي »