دسته بندي مطالب : طنز زندگی

مرداد ۱۱, ۱۳۹۴ / طنز زندگی

اول رییس‌

اول رییس‌

یک روز یک فروشنده و یک معاون تصمیم می‌گیرند به اتفاق رییس‌شان نهار بروند بیرون که در راه یک چراغ نفتی عتیقه پی

۱ ديدگاه /

اسفند ۵, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

داستان عبرت آموز!

داستان عبرت آموز!

ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ   ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ   ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣ

۰ ديدگاه /

بهمن ۲, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

جوانمردی تو !

جوانمردی تو !

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست. مرد سوار، دلش به حال او رحم آمد ، از اسب پیاده شد و

۰ ديدگاه /

شهریور ۱, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟!

اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟!

معلمی سر کلاس به بچه ها میگه انشا بنویسید با این موضوع:  “اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟” . بعد می بینه همه

۰ ديدگاه /

مرداد ۳, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد !!!!؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت

۰ ديدگاه /

تیر ۳۱, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

فرایند پیری!!!

فرایند پیری!!!

چند دوست قديمی که همگی ٤٠ سال سن داشتند می‌خواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از برر

۰ ديدگاه /

فروردین ۱۴, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

منطق چیست ؟

منطق چیست ؟

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟ استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آین

۰ ديدگاه /

فروردین ۱۴, ۱۳۹۲ / طنز زندگی

زود قضاوت نکنید

زود قضاوت نکنید

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کم

۰ ديدگاه /

بهمن ۲۵, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

خر زندگی .....

خر زندگی …..

یک نکته از هزارن !

۰ ديدگاه /

آذر ۲۸, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

از فرصت ها استفاده کنید

  سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد ر

۰ ديدگاه /

آذر ۷, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

دلیل پر حرفی خانم ها!!!

دلیل پر حرفی خانم ها!!!

  مرد در حالى که داشت روزنامه می‌خواند رو به زنش کرد و گفت: در روزنامه نوشته بررسيهايى که به عمل آمده نشا

۲ ديدگاه /

شهریور ۲, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

آلزایمر!

آلزایمر!

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدند و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودند. پيرمرد اول: «من

۰ ديدگاه /

تیر ۴, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

خودپرستی

خودپرستی

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد : خدایا ! جان ای

۰ ديدگاه /

تیر ۴, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

هدیه چهار برادر به مادر پیر !

هدیه چهار برادر به مادر پیر !

چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم د

۱ ديدگاه /

خرداد ۲۲, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

سئوالهای فلسفی بچه شتر !

سئوالهای فلسفی بچه شتر !

سئوالهای فلسفی بچه شتر !              

۰ ديدگاه /

خرداد ۱۱, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

فروردین ۲۱, ۱۳۹۱ / طنز زندگی

معنی موفقیت در سنین مختلف

معنی موفقیت در سنین مختلف

در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از

۰ ديدگاه /

اسفند ۹, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

اسفند ۹, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

کارمندی

کارمندی

  شنبه ظهر: بد قاطيه... يكشنبه: دوباره عادت مي كنه... دوشنبه و سه شنبه: منتظرشه...داره نزديك ميشه... چ

۲ ديدگاه /

اسفند ۲, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

ماجرای ازدواج دوست من با یک دختر پولدار

ماجرای ازدواج دوست من با یک دختر پولدار

یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه

۲ ديدگاه /

بهمن ۳۰, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

رقابت سکون ندارد!!!

رقابت سکون ندارد!!!

  کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابی

۰ ديدگاه /

بهمن ۱۷, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

سوء تفاهم!

سوء تفاهم!

زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو پوشیده بود و مشغول تماشای خودش تو آینه ب

۰ ديدگاه /

بهمن ۱۲, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

جملات پشت کامیونی

جملات پشت کامیونی

قشنگه ! حتما بخونید همه از من میترسن ، من از نیسان آبی عاشق بی انتظار مادر علم بهتر است یا ثروت؟ ، هیچکدام ف

۰ ديدگاه /

بهمن ۴, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

شوهر مریم!!!!!!!!!!!!

شوهر مریم!!!!!!!!!!!!

شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوش

۱ ديدگاه /

آذر ۲, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

هم سن وسال

هم سن وسال

تاکنون پيش آمده که به فردى هم سن وسال خود نگاه کرده باشيد و پيش خود گفته باشيد: نه، من مطمئناً اينقدرپير و شکس

۰ ديدگاه /

آبان ۳۰, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

توانایی افراد

توانایی افراد

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی

۰ ديدگاه /

آبان ۲۷, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

داستان دو تا خر

داستان دو تا خر

یه روز ملانصرالدین و دوستش  دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟ ملا م

۰ ديدگاه /

آبان ۲۷, ۱۳۹۰ / داستان زندگی, طنز زندگی

هیچ کس کامل نیست!

هیچ کس کامل نیست!

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا !  آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمان

۰ ديدگاه /

آبان ۵, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

کلاغ عاشق!

کلاغ عاشق!

یه روزی آقای کلاغ ، ....... یا به قول بعضیا زاغ رو دوچرخه پا می‌زد، ........ رد شدش از دم باغ   پای یک درخت رسید ، ..

۰ ديدگاه /

مهر ۲۴, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

عملکرد آسانسور

عملکرد آسانسور

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری میشوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ می

۰ ديدگاه /

مهر ۱۷, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

اعترافات تکان دهنده

اعترافات تکان دهنده

اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه

۰ ديدگاه /

مهر ۱۷, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

درس زندگی

درس زندگی

روزي يک زوج،بيست و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اينکه در طول 25 سا

۰ ديدگاه /

مهر ۸, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

غلط زیادی که جریمه ندارد

غلط زیادی که جریمه ندارد

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد

۰ ديدگاه /

مهر ۸, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

عتیقه‌فروش و روستایی

عتیقه‌فروش و روستایی

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گرب

۲ ديدگاه /

مهر ۸, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

تجارت خوب

تجارت خوب

حسن آقا از یک روستایی یک الاغ خرید به قیمت 300 هزار تومان و  قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. ا

۰ ديدگاه /

مهر ۸, ۱۳۹۰ / طنز زندگی

اعتراف

اعتراف

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت. پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم ، من به یک سرباز پناه دادم . مسلماً

۰ ديدگاه /

« صفحه بعدي