اعتراف

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.
پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم ، من به یک سرباز پناه دادم .

مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم.

اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست  شیلینگ بپردازد.

خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم  رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی!

اوه پدر این خیلی عالیه.
خیالم راحت شد. حالا می تونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟

چی می خوای بپرسی، پسرم؟

پدر مقدس، به نظر شما بهش بگم که  جنگ تموم شده ؟

به اشتراک بگذارید...

درج نظر