جوانمردی تو !

768790978اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست. مرد سوار، دلش به حال او رحم آمد ، از اسب پیاده شد و او را بر اسب نشانید تا او را با مقصدش برساند.

مرد به ظاهر افلیج بر اسب که نشست ، دهنه اسب را کشید و گفت : من اسب را بردم و با اسب گریخت ، مرد سوار در پی او فریاد زد : تو تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی. اسب برای تو ، اما گوش کن ، چه میگویم .

مرد به ظاهر افلیج اسب را نگه داشت .

مرد سوار گفت : هرگز به هیچکس نگو چگونه اسب را بدست آوردی ، چون از این می ترسم که دیگر هیچ سواری به پیاده ای رحم نکند. تو دگر بر چه آیینی که دزدان نیز در آیین خود جوانمرد را می شناسند. من در حق تو جوانمردی کردم ،از برای یاری تو دست دراز کردم، بر کفم آتش نهادی ، این جفا سزاوار من نبود.

مرد به ظاهر افلیج گفت : نخست آنکه تو جوانمردی نکردی ، ترحم کردی ، و دیگر ،آنچه تو به آن میگویی جوانمردی ، من به آن میگویم اسب. سه دیگر ، من نمی بردم، دیگری می برد .

من اگر بخواهم بر آیین تو باشم ، تمام عمر باید در کنار این راه اوقات خود هدر کنم . تو بر آیین خود باش ، من اسب را میبرم.

مرد به ظاهر افلیج لگام کشید ، اسب بر روی دو پا بلند شد و به تاخت درامد و رفت .

مرد سوار ایستاد و نگاه کرد تا مرد به ظاهر افلیج در نگاهش گم شد ، پس با نا امیدی پایجامه را تا زانو درید و خود را به شکل و شمایل مرد افلیج درآورد و در کنار جاده نشست .

از دور سواری برآمد. مرد سوار خود را به پریشانی و درماندگی زد.

سوار در دوردست ایستاد. او مرد افلیج بود که بازگشته بود و با سرخوشی می خندید .

مرد سوار به دیدن مرد به ظاهر افلیج گفت : پشیمان شدی و برگشتی ؟ می دانستم که آیین جوانمردی بر تو اثر خواهد کرد.

مرد به ظاهر افلیج گفت : می بینم که آیین مرا زود آموختی! آنچه می گفتی را خود باور نداشتی . تو که در اندر زمانی نتوانستی پیاده گی را تاب آوری ،چگونه بر آن بودی که من عمری پیاده بودن را برخود هموار کنم ؟

مرد سوار گفت: پشیمان نشدی ؟

مرد به ظاهر افلیج گفت : هرگز

مرد سوار گفت : اگر پشیمان نشدی ، پس چرا بازگشتی ؟

مرد به ظاهر افلیج گفت : بازگشتم تا ببینم به غیر حیله های من ، ترفند دیگری به نظر تو رسیده یا نه ؟ اکنون که دیدم من از تو باهوش تر هستم، برای آنکه پایت بیشتر به افلیجان شباهت پیدا کند مقداری گزنه بر آن بمال ، همانگونه که من به انجام رساندم .

اکنون میروم ، اما بدان هرگز به هیچکس نخواهم گفت :

تا جوانمردی تو یعنی روش اسب دزدی من ، همیشه پابرجا بماند.

به اشتراک بگذارید...

درج نظر