نامه های یک تبعیدی (نامه نهم)

4564646سلام گل  من
به جزیره ی جدید رسیدم . مرا به مهمانخانه ای بردند که اتاقش مشترک است . من با هشت نفر دیگر در یک اتاق !!!!
به این دخترک صاحبخانه گفتم : ” اتاق تکی می خواهم ، اتاقی برای خلوت خودم ، نمی خواهم در مسائل خصوصی ام با دیگران مشترک باشم ” .
می گوید : ” مگر شما کی هستید !؟ ما اتاقهایمان مشترک است ، حسود نباشید ! به حقوق دیگران احترام بگذارید ! دیگران با شما کاری ندارند شما هم زندگی کنید ! مگر شما یک سقف برای استراحت نمی خواهید ؟ خوب با دیگران کاری نداشته باش !!  به افکارتان شاخ و برگ ندهید بخوابید و استراحت کنید !!! ”
من هم بساطم را جمع کردم رفتم داخل خیابان ؛ زیر سقف آسمان دراز کشیدم . اصلا چرا باید به مهمانخانه رفت !!؟؟
بگذار غریبه باشم ، بگذار در کوچه های این جزیره بخوابم .
لعنت بر این باران ، که باید درست در شب غریبی من ببارد .

خیس شده ام ؛  ناجور ؛ اما در زیر همین باران می خوابم . بهتر است اثاثم خیس شود تا اساسم !
ژوبین

به اشتراک بگذارید...

درج نظر