نامه های یک تبعیدی (نامه دهم)

6546465465464سلام گل من

اینجا وسط جزیره تنهایی نشسته ام . هیچ کس را نمی شناسم . و سردم است . نمی دانم چه کسی و کجا گفت اما یادم هست که ” پرندگان  بخاطر هوای سرد به جای دیگر می روند  و انسانها بخاطر رابطه ی سرد ” .

ساعتی است پای این کاغذ نشسته ام . خواستم برای تو بنویسم ؛ چند بار نوشتم و پاک کردم ….. بگذار صادقانه بگویم : ” گـاهـی بـرای تو چـیـزهـایـی را مـی نـویـسـم که لحظاتی بـعـد پـاک مـی کـنـم . . و تو بسیاری از حـرف هـای مرا نـخـواهـی خواند ، امـا تـو  آن زمان که در کنارم بودی ، تـمـام حـرف هـایـت را با صدایت ، بغضت ، نفرتت بی پروا به من گفتی …….. ای کــــاش می دانستی آن زمان که روح ام پریشــان بود ؛ احـــتیاج بـه آرامـــش داشتم ، نــــه ســرزنش !

می خواهم گلایه کنم ! آری ؛ چرا روزی که ساکم را می بستم ، جلویم را نگرفتی ؟ چرا وقتی گفتم می روم نگفتی نرو . چه می گویم …. تو ….. نه تنها نگفتی نرو بلکه بیشتر تحقیرم کردی پایت را درست گذاشتی روی غرورم . و من می خواستم از اوج غرورم پایین نیایم ….. امروز در تنهایی ام حداکثر کاری که می توام بکنم این است که  غرورم را نگه دارم ، تازه می شوم انسانی که برای غرورش ” احساسش ” را جا گذاشته . انسانی که در اوج  غرورش هست اما تنها !

تو دوستم نداشتی ؛ هرگز ؛ هرگز ، اگر دوستم دارشتی ، حتی اگر هزار دلیل برای راندن من از خود داشتی هرگز مرا نمی راندی، زیرا حتما یک دلیل برای در کنارم ماندن پیدا می کردی .

اما من ! هزار دلیل برای درکنارت بودن داشتم . هزار دلیل ! که تنها یکی از آنها برای درکنارت ماندن کفایت می کرد  ….

روزهای سختی را می گذرانم !! وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود ، نفسم ، دنیایم ، دلم !

دیشب کلی اشک ریختم . نمی دانم چرا ؛ اصلا مگر گریه کردن دلیل می خواهد ؟!

تنهای تنها ، زیر این باران لعنتی گریه کردم .

یادت هست وقتی گریه میکردی می گفتم چشمانت هنگام گریه کردن قشنگتر می شود و تو با لذت می خندیدی . اما اینجا ، در تنهایی  اشک ریختم ، هیچکس نبود تا بگوید چشمانم با اشک چه مسخره می شود .

 از اینجایی که من هستم ، تا آنجایی که تو هستی ، وجب به وجب دلتنگم و نمی دانم این دلتنگی ام برای دوری از توست یا نداشتنت

و بیشتر از آنکه تصور کنی  نگرانم ، می ترسم کسی نه خودت را، که دوست داشتنت را از من بگیرد !

بی گمان قشنگترین اتفاق در این جزیره تنهایی ، حادثه ی شنیدن صدای تو خواهد بود …

به امید دیدار

ژوبین

به اشتراک بگذارید...

درج نظر