داستان آموزنده

456457568

جوانی بادوچرخه اش  باپیرزنی برخورد کرد

وبه جای اینکه ازاوعذرخواهی کندوکمکش کندتاازجایش بلندشود،

شروع به خندیدن ومسخره کردن اونمود؛

سپس راهش راکشیدورفت؛

پیرزن صدایش زدوگفت:

چیزی از تو افتاده است.

جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛

پیرزن به اوگفت:

زیادنگرد؛

مروت ومردانگی ات به زمین افتادوهرگزآنرانخواهی یافت؛؛

 زندگی اگر خالی ازادب واحساس واحترام واخلاق  باشد،هیچ ارزشی ندارد؛

به اشتراک بگذارید...

درج نظر