دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم

[ad_1]

دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم

دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم
دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم

سلام…

تقریبا یه ساله اینجا رو دنبال میکنم و هیچوقت فکر نمیکردم که منم دچار این مشکلات که بعضی وقتا بعضیاتون مینوشتین بشم…

یه دختر عمو دارم ۵ سال ازم کوچک تره و از بچگی با هم بازی بودیم و حتما این حرف عجیب و غریبو شنیدین که عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمون بستن… خلاصه هم بازی بودیم اونم فقط زمان بچگی ولی متاسفانه بقیه همه چی رو تموم شده می دونستن و از همون بچگی تا چن ماه پیش شوخی میکردن مثلا زن عموم همیشه به شوخی به من میگفت دامادم یا خانواده ما اون رو عروسمون خطاب میکرد که از همون موقع من اصلا استقبال نمیکردم و فکر نمیکردم تا این حد جدی باشه چون من هیچ علاقه ای بهشون ندارم .

البته دختر خوبیه و اینم تقریبا مطمئنم که هیچ خواستگاری رو بخاطر من رد نکردن چون تازه ۲۰ سالشه. حالا تا اینجا داشته باشین 🙁 ۳٫٫۴ ماه پیش به اصرار زیاد خودم  رفتیم خواستگاری یه دختری  اینم بگم اصلا خانواده م راضی نبودن و هر جور بود راضیشون کردم چون واقعا اون دختر و دوست داشتم ولی فامیلای پدری دیگه نقش منو ندارن و متنفرن.

بعد نامزدم همون جلسه اول گفت که نمیخواد چیز پنهانی بینمون باشه و گفت که قبلا یکی از پسرای کلاسشون عاشقش بوده و نامزد منم دوستش داشته ولی چون که بچه اطراف هس و شیراز فقط واسه دانشگاه میاد و نمی تونسته شیراز بمونه و باید میرفتن شهر خودشون، خانواده نامزدم مخالفت کردن و گفت که همه چی بینشون تموم شده و فقط همکلاسی ان. منم قبول کردم و گذشت.

همه جوره به هم اعتماد داشتیم و گفت که با بچه های کلاسشون ( هم دخترا و هم پسرا ) یه گروه مثلا درسی دارن، چون چن تا دیگه از دخترای همون گروه هم متاهل بودن و میدونستن اینم متاهله منم گفتم مشکلی نداره.

چند روز پیش که خونمون بود اتفاقی گوشیشو دیدم البته خودش اونجا نبود و از سر کنجکاوی یا فضولی ( هر چی که اسمش بذارین ) تلگرامشو چک کردم و دیدم با اون پسره چت میکنه… اول تا دیدم کلی جا خوردم و پیاما رو که خوندم از طرف نامزد من معمولی بود ولی پسره تا تونسته بود استیکر بوس و قلب و چیزای عاشقانه فرستاده بود…

از سوالای درسی الکی تا وضع آب و هوا و  شب بخیر گفتن و تو خطاب کردن نامزدم و شوخی هایی که کاملا مشخص بود حرف دلش هس… مثلا گفته بود اگه خانواده ات موافقت میکردن الان مال هم بودیم یا میومدم دنبالت میرفتیم بیرون و بعدش استیکر خنده که مثلا شوخی کرده ولی مشخصه حرف دلش بوده…

از طرف نامزدم چیزی ندیدم به جز همون جواب سوال یا جواب های مختصر به سوالای چرت و پرت پسره که اگه حرف یا چیز عاشقانه میدیدم همونجا همه چیو تموم میکردم… ولی اینکه پسره هی ابراز علاقه کرده و نامزد من شاید جواب نداده ولی به منم نگفته یا حتی بهش تذکرم نداده…

بعد همون شب تو تلگرام نتونستم طاقت بیارمو هرجور بود بحثو بردم طرف پسره و گفتم از اون چه خبر گفت هیچی فقط چون اینجا غریب هست و رو حساب صمیمیتی که قبلا بینشون بوده ممکنه هر از گاهی یه سوال درسی بپرسه بعد گفتم اسکرین شات بگیر همین جوری ببینم  ولی وقتی فرستاد اون استیکرا و حرفای پسره رو پاک کرده بود!

دیگه ازش سرد شدم و احساس میکنم دوسش ندارم:( خواستم برم حال پسره رو اول بگیرم ولی میبینم ارزششو نداره، آخه واسه کی واسه چی؟ مقصر جفتشونن یکی با حرفاش یکی با تذکر ندادن و تایید کردن… از این بدتر حتی روم هم نمیشه به خانواده م بگم چون اول مخالف بودن و من اصرار کردم از یه طرف فامیلای بابام حسابی شاد میشن به ریشم میخندن…

الان دیگه نامزدمم چند روزه دوس ندارم و بهش مشکوکم ولی به روی خودم نیاوردم. خلاصه نه اینطرفو دارم نه اون طرفو … واقعا نمیدونم چیکار کنم. بهش بگم پیامارو دیدم و یه جوری رفعش کنیم ولی خب مث قبل نمیشه، یا برگردم و سرکوفت خانواده و نگاه تمسخر آمیز فامیلو تحمل کنم ولی این رابطه دیگه تموم بشه …

دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم
دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوک شدم

خانمی ۲۴ساله و متاهل هستم.دو سال پیش به اجبار خانواده ازدواج کردم اما دلم با این رابطه نبود. پسر از لحاظ اقتصادی صفر بود و هست . من اول کمی بهش علاقه پیدا کردم، اما بعد از یه مدت دیگه سرد شدم .از این رابطه خسته شدم . میترسم حرف جدایی بزنم، خانوادم خیلی حساسن رو طلاق . خیلی دارم عذاب میکشم چون عاشق پسری بودم که واقعا همدیگرو دوست داشتیم و من هنوزم دوسش دارم.  نمیدونم چیکار کنم.شوهرم خیلی با من لجبازی میکنه هرکاری خودش دوست داره انجام میده من براش مهم نیستم.هیچ دلیلی قانع کننده ای هم نمیتونم بیارم که خانوادمو راضی کنه به جدایی و اینکه اصلا چه جوری مطرحش کنم. لطفا راهنمایی کنید

خواهر گرامی این نکته را در ابتدا به شما یادآوری می کنیم که در مسائل خانوادگی و بخصوص ازدواج که معمولا دو طرف درگیر هستند، درک کامل و درست از مسئله، و تشخیص مشکل و در نهایت ارائه راه حل منوط به صحبت با هردوطرف است. بنابراین پاسخی که ما خواهیم داد قطعا پاسخ کاملی نخواهد بود و سعی ما بر این است که بتوانیم توانایی شما برای کنارآمدن و حل مشکلاتتان را افزایش دهیم. شما در سوال خود، نکات مختلفی را مطرح کرده اید مثل، ازدواج اجباری، وضعیت اقتصادی، سردی رابطه، عشق قدیمی، افکار خودکشی، لجبازی همسر… که هرکدام از اینها فصلی از یک کتاب است، اما به نظر می رسد سررشته بیشتر این موارد، به یک نقطه ختم می شود.

الف) هرچند علاقه اولیه پسر و دختر از شرایط لازم برای یک ازدواج موفق است اما یک ازدواج موفق لوازم دیگری نیز نیاز دارد که از جمله آنها موافقت و هماهنگی خانواده ها است. متأسفانه مشکلی که شما مطرح نموده اید مشکل بسیاری از دختر پسرها به شمار می رود.
ب) رضایت داشتن یک فرد از زندگی، تنها منوط به داشتن و برخورداری از نعمت و سرمایه( مادی و معنوی) نیست، بلکه به شناختن نعمت و حق شناسی آن نیز هست! چه بسا فردی از داشته‌های فراوانی برخوردار باشد اما از زندگی خویش رضایت داشته باشد و حال آنکه شخصی در مقابل باوجود عدم برخورداری از داشته قابل توجه، از زندگی خویش راضی باشد. رضایت از زندگی از درون افراد و مبتنی بر سرمایه‌های فردی، می‌جوشد، و اگر قرار باشد از دیگران وام گرفته شود، نه تنها رضایتی در کار نخواهد بود بلکه جز تلاطم و تشویش چیز دیگری به ارمغان نخواد آورد.

ج) اگر ذهن فردی گرفتار تحریفات شناختی گردد، تفسیری که از امور مختلف خواهد داشت، تفسیری تحریف شده خواهد بود که در صورت تکرار، خروجی آن می‌تواند اضطراب، افسردگی، نارضایتی از زندگی و…باشد. تحریف شناختی به زبان ساده و خودمانی، همان عینک بدبینی یا خوشبینی است که میتواند تمام تفسیرها و نگاه ما را به زندگی یا به یک فرد یا یک اتفاق عوض کند. نگاهی که با برداشتن آن عینک به کلی متفاوت می شود. وضعیت فعلی شما معلول عدم ازدواج با معشوقتان نیست، بلکه ناشی از نوع نگاه و روش غلط شما در مواجه با مسائل و تفسیر همراه با تحریف از وقایع است. و مادامیکه چنین رویکردی بر قضاوتهای شما حاکم باشد، نتیجه‌ای جز عدم رضایت از وضع موجود ( به صورت افراطی و پاتولوژیک) به دنبال نخواهد داشت چه با معشوقه ازدواج کنید و یا ازدواج می‌کردید و چه ازدواج نمی‌کردید!

اما راهکارها:
۱- اگر قبل از ازدواج به کسی علاقه داشتید یا قول و قراری داشتید، اکنون سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و… و آنها را محو کنید. هنگام هجوم افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب کنید مثلا با قطع کردن افکار، مشغول گفتگو با یک فردی شوید، با عجله آن مکان را ترک کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها شوید. گاهی لازم است که انسان خودش خودش را مجبور به کار یا رفتاری بکند.
۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدند را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند. شما با تهیه لیستی از نقاط مثبت همسرتان (مطئنا همه ما آدمها هم نقاط مثبت داریم و هم نقاط منفی) آن را هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس بهتری پیدا کنید. در مقابل درباره امتیازات و خوبی های جدا شدن از فرد قبلی نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یادداشت کنید(سعی کنید) و با خود بیندیشید که ایشان نیز یک انسان دارای نقص هستند، مثل همه.
۳- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه، نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.
۴- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی، تعاملات اجتماعی، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید.
۵- به تغذیه ( نه کم خوری و نه پرخوری، استفاده بیشتر از ویتامینها(میوه)، و خواب خود اهمیت بدهید ( متوسط ۷ ساعت، حذف خواب روزانه و مبادرت به خواب سرشب )
۶- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید. موفقیتهای خویش را که در واقع نعمتهای الهی هستند را به صورت روزانه بنویسد و شکر آن را با الحمدالله گفتن ادا کنید!
۷- سعی کنید تمام اوقات خود را با همسرتان بگذرانید و با برقراری ارتباط های عاطفی از طریق صحبت کردن، اس ام اس و تماس تلفن، نیازهای خود را در کنار همسرتان برآورده کنید..
۸- همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف انحرافی، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است «کسانى که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏کند»(الرعد/ ۲۸). میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر، آرام آرام آنها را از خود دور کنید.
۹- در صورت امکان به صورت حضوری، به یک روانشناس مراجعه کنید.

[ad_2]

به اشتراک بگذارید...

درج نظر